تبليغاتX
چاردیواریه من


چاردیواریه من

...به نام او که تکیه بر نامش غروریست جاودانه

سلام دوستان

یه سری عکس از نقاشیا و املاهای دوران آمادگی و اول دبستانم گذاشتم تو ادامه مطلب..حتما ببینید

قصد داشتم به مناسبت روز معلم بذارمشون تو وب که وقت نشد...الان گذاشتم...فقط جلو جلو بگم من نقاشیم خوب نبود لطفا از تمسخر بپرهیزید...

و همین جا از معلما و استادای عزیز و زحمتکشم تشکر میکنم...روزشونو تبریک میگم و امیدوارم هر جا که هستن سلامت باشن...خصوصا خانم ستارزاده مربی آمادگیم و خانم کلانی عزیزم ،معلم کلاس اول که آرزومه یه بار دیگه ببینمشون...

امیدوارم از دیدن عکسا لذت ببرین...

خدانگهدار همتون...


ادامه مطلب
نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط مینا| |

دلـــــم مـــــی خــــواهــــد

زنــــــدگــــی ام را موقت بــدهــــــم دســــت یــــک آدم دیــــگــر...

و بـگــــــویــــم : تــــو بــــازی کـــــن تــا مــن برگـــردم...

" نــســــوزیـــهـا !"

نوشته شده در نهم اردیبهشت 1391ساعت توسط مینا| |

  

 خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ی بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علی است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است...

"دکتر علی شریعتی"

ایام فاطمیه رو به همه ی شما دوستان عزیز تسلیت میگم...التماس دعا.

 
نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط مینا| |

خیاط خوبیست خدا...اما،دل مرا


به عمد یا سهو...نمی دانم


شاید بی هوا ،تنگ به سینه ام کوک زد...

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1391ساعت توسط مینا| |

وقتی خدا از پشت ،دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم

منتظر است نامش را صدا کنم...

نوشته شده در بیستم فروردین 1391ساعت توسط مینا| |

 عیدتون مبارک

خدا جونم؛

آرزو میکنم سال پیش رو٬سال خوب و پر برکتی باشه واسه همه ی دوستای خوبم...

امیدوارم ایام عید به همتون خوش بگذره...من که مسافرت نمیرم اونایی که میرن سفرم ایشالا بهشون خوش بگذره حسابی جامونو خالی کنن...مراقب خودشونم باشن........

راستی زیادی شیرینی و اجیلم نخورین..چون اونوقت نمیتونین مثلبخندین...............

خب فعلا خدانگهدارتون

نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1390ساعت توسط مینا| |

سلام دوستای گل خودم..

 امروز تولد دوست عزیزم سهیلاست

سهیلا جون تولدت مبارک عزیزم

واست آرزوی بهترینها رو دارم...

اینم کیک تولد خودشه.. واقعیه واقعی!..بفرمایید نوش جان..

البته باید بگم الان که دارم این پستو میذارم اثری از این کیک نمونده!! 

جاتون خالی خیلی خوشمزه بود..

فعلا دوستای خوبم

نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1390ساعت توسط مینا| |

سلام...

متاسفانه امروز صبح مامان بزرگم فوت کردند..

ممنون از همه ی دوستایی که برای سلامتیش دعا کرده بودند...

از حالا لطفا واسه شادی روح این مادر شهید دعا کنید...ممنون

نوشته شده در پنجم اسفند 1390ساعت توسط مینا| |

سلام دوستای مهربونم

چندتایی عکس از طبیعت زیبای مازندران(ارتفاعات ورسک) براتون تو ادامه مطلب گذاشتم که مربوط میشه به اردوهای دانشگاه تو ترم قبلی..

امیدوارم لذت ببرین..


ادامه مطلب
نوشته شده در یکم اسفند 1390ساعت توسط مینا| |

سلام دوستای خوبم

یه مدتی نمیام..فردا دارم میرم سفر مشهد با بچه های دانشگاه...به یاد همه ی شما دوستای خوبمم هستم..

راستی واسه مامان بزرگم دعا کنین حالش خیلی بده تو ICU بستریه..

خداحافظ..

نوشته شده در بیست و چهارم بهمن 1390ساعت توسط مینا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1390ساعت توسط مینا| |

 

 سلام دوستای گلم

فردا روز تولدمه...به روایت خانوادم!این فاجعه ی عظیم بعدازظهر برفی روز سه شنبه ۱۶ بهمن اتفاق افتاد...!!

خیلی خوشحالم هم واسه مناسبت فردا و بیشتر به خاطر اینکه فردا آخرین امتحانمو میدم و خلاص میشم..این مهمه..!!

خوش اومدین دوستای خوبم...

بقرمایید کیک مجازی...!!

درسته شمع های کیکم پنج تاست ولی من پنج سالم نیستا!!واسه رد گم کنیه!!

هر چقدم فوتش کردم خاموش نشد که نشد

 

 یه عکسم از تولد یک سالگیم گذاشتم تو ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پانزدهم بهمن 1390ساعت توسط مینا| |

سلاااااااااااااام به همه ی دوستای عزیز

اینم میز مطالعم تو سالن مطالعه ی خوابگاه..عکس پایینیو میگم..!!

این عکسو ۳ بهمن ساعت ۴ونیم صبح با گوشیم گرفتم...دیگه حالم از درس اینطوری شده بود!!که یهویی به ذهنم افتاد از اینجا عکس بندازم خاطره شه...چه خاطره ی خوبیم هست!!

ولی خدارو شکر تا حالا اوضام خوب بوده تا ببینیم بقیه امتحانا چطوری پیش میره..فعلا دوستای گلم

نوشته شده در ششم بهمن 1390ساعت توسط مینا| |